یک خس و خاشاک on شهریور ۲۲م, ۱۳۸۸

با اینکه برای تو و امثال تو پشیزی ارزش قائل نیستم اما لازم دانستم جوابی به نوشتار بسیار جالب و روشنگر تو بدهم.

ابتدا بسیار سپاسگذارم که بی پرده و رک حرف دل خودتان را گفتید  و این شجاعت از سر حماقت و سخافت جای تبریک دارد.

برای اینکه سخن به بیراهه نرود مرحله به مرحله جواب اراجیفت را میدهم و فقط آرزو دارم این متن را ببینی و جواب بدهی.

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلعِبادَهُ سَبعونَ جُزء، اَفضَلُها جُزءً طَلَبُ الحَلال و صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام
فتوای حضرت آیت الله احمد جنتی به استفتاء رضاپهلوی

از الله رحیم گفتی که موجودی خیالی و عربی است و ربطی به ایرانی ندارد جالب اینجاست که ما چیزی از رحمان و رحیم بودن اوهم نمیبینیم.

عربی تلاوت کردی که بازهم به من ایرانی ربطی ندارد و بدان ما ایرانیان نیازی به روزه و کم خوراکی و اجرای سنن عربی نداریم که روش زنذگی سالم را ما خود بهتر از اعراب سوسمارخور صدر اسلام میدانیم و همچنین گرسنگی و ریاضت کشیدن برای رسیدن به مراحل سیر و سلوک آن چیزی است که شما مفت خوران بویی از آن نبرده اید و فقط ادای آن را در میاورید.

رضا پهلوی یک شاهزاده بلافصل است چون پدر و پدر بزرگش هردو شاه بوده اند و اینکه چقدر این خاندان نزد ایرانیان عزیز هستند از درک و فهم تو خارج است، اینچنین مردی خود را بدون هیچ لقبی میخواند، اما از کی تا حالا هر الاغی که عربی بداند و اصول نظافت ماتحت و تقسیم اسیران و غنایم جنگی حضرت میشود من نمیدانم اما آیت الله به تو میاید چراکه دقیقا به مانند الله خودت آدمکش و جنایتکار و غاصب و زورگو هستی.

به نیابت از طرف مراجع جایز التقلید؛ مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت العظمی وحید خراسانی، حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دام ظلّه)، آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالى)، حضرت آیت اللّه العظمى آقاى حاج شیخ لطف‏اللّه صافى گلپایگانی (مد ظله العالى)
ماه مبارک رمضان ماه بندگی و عبادت و ماه بهار قرآن است. ماهی است که بنابر فرموده نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم درآن به میهمانی خداوند دعوت شده ایم. برهرانسان عاقلی است که فرصتهای بی نظیر این ماه راغنیمت شمرد و برای سفر دشوار و طولانی آخرتش توشه برگیرد. بسیاری از اعمالی که دراین ماه مورد سفارش معصومین علیهم السلام است ، درعین داشتن ثواب فوق العاده مشقتتی ندارد و وقت چندانی نمی گیرد.

آقای رضا پهلوی، اولا مسلمانی که در ماه مبارک رمضان زبانش روزه نباشد، حق استفتاء از علما ندارد و پاسخ به وی جایز نیست

به نیابت از طرف یک مشت دین فروش بی ریشه و بی وطن مانند خودت سخن میگویی و بسیار عالی است که بدانیم همه شما مانند هم هستید.

ماه رمضان هم یک ماه عربی است و ربطی به ما ایرانیان ندارد. الله و ماه رمضان و مهمانی او هم ارزانی خودت و بقیه هم کیشانت.

اگر تو حداقل به اندازه آن محمد عربزاده شرف داشتی به گفته خودتان که راست یا دروغش را به خودت واگذار میکنم او حاضر نشد یک مست از او روی برگرداند، حالا تو شرط روزه بودن برای جواب استفتا میگذاری؟ درود به شرف ناپیدای تو، آنچه شاهزاده رضا پهلوی به تو گفت یک اتمام حجت و روشن کردن راه نجات بود نه یک استفتا وگرنه کسی به اراجیف تو کودن احمق نیازی ندارد.

دوما چیزی که انتظارش را داشتیم هنوز در اجتماع ایران اجراء نشده است. ‏سوما حمله دشمن بر علیه استقرار اسلام حکومتی ، حمله علیه برقراری نظام و مقررات مقدس با هزار و چهارصد ‏سال قدمت و حمله برای تحقق آنچیزی است که خود ملت میخواهد.
‏به یقین باید بدانید که در طول سی سال حکومت هنوز مقررات اسلام حکومتی را در جامعه ایران به اجرا نکشیده ایم. بهمین لحاظ انضباطی که خاص احکام اسلام حکومتی است برای بسیاری روشن نشده است. هویت اسلامی و دستورات اسلام حکومتی، بر اساس عدل و انصاف و مهر و دوستی است. ‏اصل فلسفه اسلام حکومتی، اجرای قوانین شرعی است و طی چهارده قرن مطابق با نیاز جامعه تدوین شده است. اصل دیگر لایتغیر بودن قوانین است که از این اصل، اصل مهمتری مشتق میشود که حمایت بی چون و چرای قوانین شرعی است بر تمام شئون اجتماعی در هر زمان و هر مکان

‏از آنجا که اجتماع به علت سیر تکاملی خود نیاز به روابط حقوقی مناسب با معنویات دارد لذا نه میتواند از قوانین شرعی چشم پوشی کند و نه میتواند تعالیم اسلام که با نیازش هماهنگ است به اجرا در نیاورد. لاجرم ایمان مذهبی و مسئولیت روحانیون این سبب را توجیه میکند که با ارشاد و اعتقاد یعنی همان چیزی که یکی از عوامل زیر بنایی گسترش اسلام بود به حاکمیت آن قوانین بپردازد و اصل حاکمیت اراده را که رکن اصلی برای زندگی مومنین است متکامل سازد

‏روحانیت برای گسترش ایمان به اسلام یعنی همان ایمان فرد مسلمانی که زیر ضربات سنگین قهر و خوف استکبار جهانی رفته است، اقدام کرده است. ‏رضای خدا، ترقی و تعالی اسلام، احترام قرآن که پدران و مادران ما مسلمانان از باب تهذیب اخلاق و وحدانیت و عدالت خداوند بدان ایمان تقدیم کردند، همان ایمان را چون تبری بر سر و ریشه صهیونیستها فرود میاورند

اهورا مزدا را هزاران بار شکر میگویم که فاش میگویی چه نقشه های شومی برای ایران داشتید و هزاران هزار بار بیشتر شکر گذارم که اعتراف میکنید نتوانستید به تمامی ایران عزیزم را نابود کنید. از دین و آیین زورگوی شما که میخواهد بر تمام شئونات زندگی یک انسان مستولی گردد متنفرم و آرزو میکنم هیچگاه نتوانید به اهداف و امیال خود برسید، آنچه ما در جامعه متمدن برای انسان منع میکنیم تنها و تنها مواردی است که ممکن است به حقوق دیگران تعدی کند و دنیای متمدن نه برای خدای خود باج خواهی میکند نه شرط و شروطی برای انسان بودن و خوب ماندن میگذارد نه ولایت فقیهی می خواهد برای روشن شدن راه سعادت. جالب اینجا که برای دفاع از مظلومان مسلمان تبر بر سر و ریشه دیگران میکوبی و از همان سو داد اخلاقیات سر میدهی، جالب است که دینی که فکر را کفر میداند حالا داد فلسفه اسلامی میدهد برای من بسیار خنده دار است که دین اصول مسلم اسلام که هیچ جای تغییر یا به قول شما بدعت ندارد ئیگر نیاز به فلسفه برای چه دارد؟ چرا ادای تمدن در میاورید؟ راحت و بی تعارف بگویید شما هم با طالبان فرقی ندارید؟ فاش بگویم چهره کریه هیولای اسلام را هیچ مشاطه و آرایشگری نمی تواند گریم کند، لازم نیست نگران آبرو باشید. راخت به اسلام خونبار خود بپردازید که تاریخ چون شما زیاد دیده است. اگر برای حفظ شئونات اسلامی نیاز به لوله برای اندازه گیری ریش و باتوم و اسپری فلفل و جنگ افزار برای بزانو درآوردن کفار هم دارید الان دوران تیغ یمنی گذشته، ذوالفقار شما ساخت کشور دوست و برادر چین می باشد پس بشتابید و چوب حراج به دارایی های ایران بزنید و اسلام چینی و روسی وارد کنید که الله هرجائی شما راضی باشد و اسلام سیراب از خون و حماقت و تعصب.

به حقیقت میگویم که شما هنوز نمیدانی حکومت اسلامی چیست و اسلام حکومتی کدام است. هنوز نمیدانی قدرت دشمن شکن اسلام حکومتی چیست. ‏هنوز نمیدانی که اصلاح جامعه از صدها هزار نفر در راه اسلام حکومتی برای مراجع عالیقدر از نوشیدن یک جرعه آب آسانتر و یک وظیفه و تکلیف اسلام حکومتی است. ‏هنوز نمیدانی که تمام مردم عالم به پای شاگرد کلاس اول مدرسه فیضیه، انجمن حجتیه و مدرسه حقانی نمی رسند و باید از یک طلبه ی جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم سالهای بیاموزند‌. ‏هنوز نمیدانی که ایمان و اعتقاد تمام انسانهای عالم به عقیده مراجع تشیع یک تکلیف اسلام حکومتی است. ‏هنوز نمیدانی ارشاد تمام پیروان بودا، مسیح و موسی یک تکلیف اسلام حکومتی است. هنوز نمیدانی قهر ابدی با دشمنان اسلام یک تکلیف اسلام حکومتی است. هنوز نمیدانی ارزشهای جامعه ی اسلام در چهارده قرن یک تکلیف اسلام حکومتی است. هنوز نمیدانی محو آثار بت پرستان پیش از اسلام یک تکلیف اسلام حکومتی است. هنوز نمیدانی تعلیم تمام زنان و تربیت تمام مردان هرگز تجاوز محسوب نمیشود بلکه حق اسلام حکومتی است. ‏هنوز نمیدانی تکلیف مجرم توبه و نجات معنویت یک ‏تکلیف اسلام حکومتی است. هنوز نمیدانی که طعم اسلام راستین حکومتی را همه ی مردم نچشیده اند هنوز چهره منزه اسلام حکومتی به اجتماع ما درست نشان داده نشده است و اینها که میبینید تبسم های مهربانانه اسلام حکومتی است

این گلایه ها حتی اشاره ای هم در راه اسلام حکومتی به حساب نمیاید. ما هنوز دست بکار نشده ایم. هنوز محکم نشده ایم، هنوز فرصت میخواهیم تا معنی واقعی اسلام حکومتی را ارائه دهیم. وگرنه این همه رحم و مماشات نمیکردیم

من هم به حقیقت میگویم، اگر به جای حماقت و تعصب چشمان کورت را باز میکردی و کمی بجای مفاتیح جنان تاریخ میخواندی، میدیدی که هیچ کدام از امثال شما در هیچ دوره و تاریخی نتوانسته است جلوی نور خورشید را بگیرد، اگر سی سال پیش نمیدانستیم الان بر همگان روشن شده اسلام یک ویروس خطرناک است و جهان باید به جد برای تولید واکسن و پادزهری برای جلوگیری از شیوع بیشتر این ویروس کشنده که به بشریت تلاش کند. یک بار دیگر به این شجاعت آمیخته به حماقت تبریک میگویم. امیدوارم تمام دیوانگانی چون تو راحت اعترافات خود را به جنون اسلامی میگفتند و اعلام میداشتند تا تکلیف مردم و جهان با شما روشن باشد. اگر تبسم های مهربانانه اسلام شما آن است که بر ندا و ترانه و سهراب و بازداشتیان کهریزک گذشت، امیدوارم و هزاران بار آرزو میکنم اسلام تو همچنان لبخند بر لب بمیرد و رخت از جهان بر بندد که آزارش بر انسان کمتر برسد. اگر رحم و مماشات شما این است فکر نمیکنم شکی بر جهانیان باقی مانده باشد که اسلام حکومتی تنها یک جنون و به مشابه داستان مشهور جرج اورول مزرعه حیوانات کابوسی سیاه و جنون آمیز میباشد که بر همه بشر دوستان وظیفه است ریشه اش را بخشکاند. راستی اگر جدا این بچه طلبه های ناناز اینقدر قدرت مند هستند؟ چطور در عرض سی سال نتوانستید حتی روسری را درست جا بیندازید؟ من پیشنهاد میکنم شما و طلبه های ملوس مسلمان شما بجای آب همگی جام زهری بنوشید و زودتر به دیدار حق بشتابید، جدا آنجا کمتر آزارتان به انسانها میرسد، البته بعید نیست خدا را هم از تخت به پایین بکشید و حکومت اسلامی را آنجا هم راه بیندازید.


ما هزار و سی صد و پنجاه و هفت سال صبر کردیم و نوحه خواندیم و اکنون دفع الوقت نمیکنیم. متشیع مومن عدالت اسلام حکومتی را نشان خواهد داد تا مسلمانی را اشاعه دهد. شرع نبی بر تمام ایران و دنیا حکومت خواهد داد تا موازین اسلامی را جلوه دهد، بسیج سراسری ایران و جهان غیر اسلام را حجت و واجب خواهد کرد تا عساکر اسلامی بوجود آورد و پاسداران جهان اسلام را بوجود آورد یعنی همان غزوه که در صدر اسلام به نجات عالم کمر بستند

‏تا وقتی که نام اسلام هست تا وقتی که نام قرآن هست حکومت اسلامی برپا خواهد بود. اسلام راستین همان اسلام تهذیبی است. ما نقاب از چهره ی اسلام آریامهری برداشتیم و با وحدت کلمه برای حفظ جامعه معتقد به اسلام حکومتی مبارزه خواهیم کرد

این یکی دیگه شاهکار بود، اینجا دیگه حرف آخر را گفتی، نوحه خوندید برای یک مشت عرب سوسمارخور که نه آنزمان نه اینزمان برای ایران و ایرانی و شماها هم تره خورد نمیکنند، بهتر بود بجای نوحه عربی هزارو سیصدو پنجاه و هفت سال ایرانی میبودید و آوازهای شاد و نشاط بخش ایرانی بخوانید و برای ایرانی بودن تلاش میکردید بجای دلقک اعراب بودن، امیدوارم آرزوی عساکر اسلامی و پاسداران اسلام را به گور ببرید و هیچگاه به امیال پلید خود نرسید. جالب است اسلام خاص و خالص شما همچون هرزه ای هر رنگی بخود میگیرد حتی رنگ اسلام آمریکایی و اسلام آریامهری که این آخری دیگر بسیار زیادتر از سر اسلام است و اسلام حقیرتر از آنست که به این افتخار نائل آید.

در آخر یاد آوری میکنم در طول تمام اراجیفت حتی یکبار اسم ایران را استفاده نکردی و فقط اسلام اسلام گفتی و این همه جواب بزرگ مردی بود که تنها دغدغه ایران و ایرانی را دارد، نه میخواهد دیگران را ارشاد کند، نه میخواهد بکشد، نه سالیان نوحه خوانده، نه ادعائی دارد، نه به زبان بیگانه صحبت میکند. درست بر خلاف تو دیوانه بی وطن و آدمکش، شاهزاده رضا پهلوی در تمام طول زندگیش فقط یاد ایران و یادآور ایرانی بوده و تلاش کرده به همه کمک کند و از هر حرکتی که به شما آدمکشان اجازه دهد کسی را به نام او ببند بکشید خودداری کرده و تنها آینه درد ایرانی تنها و تبعیدی بوده است.

از شاهزاده برای مقایسه ایشان با این حیوان انسان نما طلب بخشش میکنم

احمد جنتی منتظر جوابت هستم تا کمی بیشتر خدتان را نشان دهید.

به نام ایران به یاد ایران

یک ایرانی


یک خس و خاشاک on مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸
سلام
یاران ایمیلی از یکی‌ از هموندان در ایران بدست من رسید که بیش از پیش ما را با اندیشه هموطنانمان در ایران آشنا می‌کند
امیدوارم ما را یاری دهید تا این ایمیل و پیام از درون مرز را به رضا پهلوی برسانیم
زنده آیین کهن پادشاهی
پایدار نظام مشروطه

………………………………………………………………………………..
با سلام و درود
این مطلب خطاب به آنانیست که دم از حمایت شاهزاده رضا پهلوی میزنند اما به پیامها و گفتار ایشان و به نظرات شاهزاده اهمیت و بها نمیدهند
دائم میگویید: رضا شاه دوم! رضا شاه دوم! یا فریاد میزنید: راه ما شاه ما
در پالتاک گل و بوسه میفرستید
در ایمیلهایتان اظهار جان نثاری میکنید
هزار و یک ادعا دارید
اما همه کاذب و دروغ محض است
چرا که اگر اهمیتی به پادشاه و گفتارشان میدادید، در عمل خواسته های ایشان را اجرا مینمودید
شماها یک عده افراد نادان و بیسواد و کینه توزی بیش نیستید
و مطمئنم و سوگند میخورم که بجز منافع شخصی خود به هیچ چیز دیگری ارزش قائل نبوده و نه تنها به شاهزاده بلکه برای میهن تان نیز ارزش و ارج نمیدهید
باز سوگند میخورم که اصلا و ابدا مایل به تغییر نظام حاکم فعلی در ایران نیستید مگر بشرطیکه شماها قدرت و مقام بیابید و بر مردم سوار شوید
شما که دم از رضا شاه دوم میزنید و راه ما شاه ما گفتن تان گوش فلک را کر کرده…چرا راهتان از راه شاهتان جداست؟؟؟
مگر شاهزاده سالهای سال فریاد نزد که امروز فقط اتحاد؟
شما چه وقت در پی اجرای این امر بودید؟
فقط مثل خاله زنکها. مثل کلفتهای خانگی خبرچینی کردید و به این و آن پریدید و هرجا توانستید برای این و آن و حتی برای همعهدان خود اتهام اختراع کردید
دائم در پی ایجاد و چند دستگی بودید و هستید و تنها چیزی که در وجودتان موجودیت دارد کینه و عقده و ناسازگاریست
در عمرتان بجز نادانی و جهل چیزی نبوده و همچنان بهمان روش و سیاق ادامه میدهید
تنها سلاحتان فحاشی و تهمت زدن و دروغ است و ایجاد جار و جنجال و کولی بازی
یک قشر بازاری بدون تحصیلات عمیق و یک گروه فراری بی خانمان هستید که فقط آخر هفته ها آزادیخواه میشوید و با جمهوری اسلامی فقط در اینترنت زورآزمایی میکنید
چنانچه جمهوری اسلامی همین الان به شما تلفن کند و به شما مبالغ کلان و پست و مقام بدهد و شما را وزیر و سفیر کند، برایش رقص عربی خواهید نمود
شما آزادیخواهان لافزن پرمدعایی هستید که از دمکراسی هیچ درکی ندارید و اصلا قبولش هم ندارید
چون ذاتا” سلطه جو و زورگو هستید، آنهم با بدترین و حقیرترین شیوهء ممکن
فریاد و ادعای علاقه به خاندان پهلوی و ابراز هواداری از شاهزاده رضا پهلوی برایتان مستمسکی است جهت کسب مقاصدتان. آنهم مقاصد شخصی و نه ملی میهنی و نه آزادیخواهانه
اشک میریزید و ناله از غربت میکنید اما خودتان هم بخوبی واقفید که همان غربت را به بازگشت به ایران ترجیح میدهید. چرا که میدانید در فردای ایران آزاد جایی ندارید و هیچکس پذیرایتان نیست
چرا؟؟؟؟؟
زیرا که فقط لاف میزنید
زیرا که میگویید ایران و آزادی و دمکراسی و سکولاریسم اما معنای آنرا نمیدانید
شماها سالهای سال در کشورهایی که دمکراسی حاکم بوده زندگی کرده اید اما هیچی نیاموخته اید و دمکراسی را درک نمی کنید و باورش ندارید
زیرا که در درون خود یک غول سیاه دیکتاتوری پرورش داده اید و چشم دیدن بغل دستی خود را هم ندارید و تاب شنیدن حرف مخالف را هرگز
این چه نوع آزادیخواهی است که به آزادی بیان و عقیده اعتقادی ندارد؟؟؟؟؟
همین الان هم میبینمتان که میخواهید امضای این ایمیل را بخوانید و بدانید چه کسی نوشته، و خوب میشنوم که در دلتان چه میگویید!؟
گفتم که ! تنها سلاح شما فحاشی و تهمت و حمله و کولی بازی است!؟ نگفتم!؟
اما دریغ از چند دقیقه اندیشیدن!؟
برای اندیشیدن وقت ندارید!؟
اگرهم وقت داشته باشد، راه درست اندیشیدن را بلد نیستید
چیزی را می اندیشیدید و نتیجه گیری میکنید ، که از پیش آماده کرده و سالها آنگونه رفتار کرده اید
ای غولهای بیشمار! شماها از خامنه ای هم دیکتاتورترید
خامنه ای لااقل برای آنچه که اعتقاد دارد ارزش قائل است، و برای هدفش که قدرت طلبی بوده و هست تلاش کرده و بها پرداخته! اما شماها برای کسب قدرت، نه تنها بها نمیپردازید بلکه ارزش هم قائل نیستید و به پادشاهی فقط در حد شعار پرداخته اید
من به هواداران اصیل و مومن و باورمند پادشاهی کوچکترین جسارتی نمیکنم، منظور من همانگونه که در ابتدا عنوان نمودم صرفا” مدعیان است
یک عده فراری بی خاصیت که جز دوبهمزنی هیچ کاری بلد نیستند
و در لباس پادشاهی خواهی، آبروی پادشاهی را برده اند و به شاهزاده بزرگترین و بدترین صدمات را وارد نموده اند
بیسوادان تهی مغزی که دلی از سنگ آنهم سنگ خزه بسته دارند
نه رحم دارند و نه انصاف
یاوه سرایانی که با تهاجم و بی ادبی ، و با رفتار کوچه بازاری و لات مآبانه ، نظام پادشاهی را بی اعتبار نموده اند
دو کلام حرف منطقی نمیگویند که هیچ! تحمل شنیدن حرف منطقی را هم ندارند
با مغزهایی زنگ زده و دلی چرکین که به هیچ روی جلا نخواهد یافت
شماها آبروی نظام نیاکان ما را برده اید. همین شماها و امثال شماها بودید که اطراف شاهنشاه فقید را پر کردید و مملکت را بخاک سیاه نشاندید
در سر بزنگاه هم پادشاه را تنها گذاشته و فقط به فکر حمل چمدانهای خود و نجات جان خود بودید
هنوز همان هستید و هیچ عوض نشده اید
نه چشم دیدن ایرانیان را دارید و نه دلتان برای جوانان پرپر شده میسوزد و نه برای شاهزاده قدمی موثر برمیدارید
شماها اگر نبودید، اینهمه نفاق و چند دستگی هم نبود
اینهمه شعبات احزاب و سازمانها هم نبود
هر کدام با روشی موذیانه، وارد حزب و گروه و سازمانی شدید و با اقدامات خود از سر بغض و کینه با هم درافتادید و یک سازمان و حزب بتدریج شاخه شاخه شد
کدامیک از شما کتابی نوشته اید که ارزش علمی داشته باشد؟
کدامتان مقاله ای بچاپ رسانده اید که در آن غرض ورزی نبوده باشد؟
آیا بجز لافزدن کاری کرده اید؟
و کلامی با شاهزادهء محبوب و عزیزم: شاهزاده رضا پهلوی
شاهزاده! باور کنید اگر این افراد نادان و بیسواد دور و بر شما نبودند، ایران سالها قبل آزاد و رها شده بود
اگر چنین حامیان کینه توز و جاهلی نداشتید، سالها قبل به خانه بازگشته و یک حکومت دمکرات و خوب و مطلوب داشتیم
شاهزادهء عزیزم! اغلب این هواخواهان شما فقط حرف میزنند و شعار میدهند ولی به نظرات و عقاید شما ارج نمی نهند
شما همواره ملت ایران را به اتحاد فراخوانده اید. اما اینها میگویند: اتحاد؟ اتحاد با چه کسی؟ چرا؟ و چگونه؟
هزار جور تبصره می آورند
بعد هم وقتی گیر میکنند، میگویند: خب! شاهزاده بعنوان پادشاه ایران ناچارست از همه حمایت کند و همه را فرابخواند! ایشان نمیتواند حرف دلش را بزند!؟
بعد حرف دل شما را ( گویی نمایندهء دل شما هستند) اینگونه بیان میکنند: مجاهدین!!! اه اه! اونا فلان مدل هستند! کمونیستها! وای نه! فرماندهان و مقامات بریده از رژیم فعلی و پیوسته به ملت! ای وای نه! اونا اینچنینند! جمهوریخواهان! آنها آنچنانند! فلان گروهها…و همینطور الی آخر
به یک گروه سرطان میگویند. به گروهی سیاه پرونده. به گروهی دیگر برچسبی دیگر میزنند
شاهزادهء عزیز! سوگند میخورم که این افراد حتی کتابهای شما را هم نخوانده اند و با افکار والا و اندیشه های شما آشنایی ندارند
بجز چاپلوسی هم کاری بلد نیستند
شاهزادهء عزیز! من بعنوان یک زن در داخل کشور. از پایتخت ایران، از شما تمنا میکنم که هرچه سریعتر افراد باسواد و فهیم و آگاه و دلسوز و وفادار و میهن پرست را گلچین کنید و یک سازماندهی جدید نموده و اقداماتی اساسی تر بنمایید
فریب این دروغگوهای متظاهر را نخورید! چنانچه در فردای ایران آزاد به این گروه پست و مقام ندهید همینها بزرگترین دشمنان شما خواهند شد
شاهزادهء عزیز من! من به شما التماس میکنم که آزادیخواهان واقعی را گرد هم آورید و از هر حزب و سازمانی وطن پرستان راستین را انتخاب و دعوت نموده و یک تشکیلات پر قدرت ترتیب دهید و برای آزادی و سعادت ملت ایران اقدام نهایی را مبذول دارید
میرحسین موسوی با بیست سال غیبت، با یک سازمان زیر زمینی و یک توطئهء خونین یکباره انقلابی بپا کرد البته بخوبی واقفم که چه دسیسه هایی در کار بود
پس چرا برای یک نیت خیرخواهانه و برای سعادتمندی ملت ایران و آزادی کشور نتوان سازمانی تشکیل داد که انقلابی عظیم بپا کند و رهایی را ارمغان آورد؟؟؟
شاهزادهء خوب وعزیز! به تمام نظرات و افکار و اندیشه هایتان بی نهایت احترام و ارزش قائلیم و با دل و جان در عمل سعی به اجرا داریم
اما ما اینجا و شما آنجا و پای هزار واسطهء فریبکار در میان است
از شما استدعا میکنم که هرچه زودتر مستقلا” عمل نمایید و همهء قوایتان را برای رهایی و نجات ما بکار بگیرید
شاهزادهء عزیز! من اصلا فردی سیاسی و یا اصطلاحا” فعال سیاسی نیستم. من فقط یک زن تنها و بدون چاره ای هستم که از معضلات اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و از سقوط اخلاق در جامعه جانم بلب رسیده و از قوانین غلط این کشور که مرا نصف مرد و بدون حق و حقوق انسانی متعارف میداند بشدت عصبانیم و دستم به هیچ جا بند نیست
نه من تنها، که ما زنهای ایرانی، در طول این سی سال بیش از مردان ضربه خوردیم و آسیب دیدیم
یک عده از ما را در ظاهر بخاطر توان و پز و افادهء مالی خوشبخت میدانند و یک عده با سوختن و ساختن ادامهء حیات میدهند و آنها که در سطح بین المللی فریاد زدند را خفه کردند و بیشماری دیگر مانند من جزو هیچکدام ازین سه دسته نیستیم اما نمیدانیم باید چه کنیم؟ و کسی هم نیست راهنمایی کند. و در اینترنت هم بجز توهین و فحاشی یا تعارف و تظاهر هیچ نتیجه ای بدست نیاوردیم
پس لطفا اقدام کنید…هرچه سریعتر و هرچه قدرتمندانه تر
چشم امید میلیونها زن ایرانی به آزادیخواهان فهیم و باسواد و اصیل و دلسوز و میهن پرست است و خود نیز هستیم و از هیچ تلاش و کوششی فروگذاری نمیکنیم
نه شعار رضاشاه دوم میدهیم و نه در عمل با شما کجرفتاری میکنیم
حرف و عمل مان یکیست و آن آزادی و برابری و دمکراسی و انسانیت است و بس
در این راستا از ایفای جان خود نیز برای سعادت نسل بعدی دریغ نخواهیم کرد
زنده باد آزادی
زنده باد برابری
زنده باد دمکراسی
زنده باد شاهزاده رضا پهلوی
زنده باد شهبانو مادر محبوب و عزیزمان
زنده باد یکپارچگی سرزمین مان ایران اهورایی
آزاد و پاینده ایران
با اوج احترام و سپاس به آزادیخواهان راستین و واقعی
ستاره.تهران
یک خس و خاشاک on مرداد ۱۲م, ۱۳۸۸

انقلاب مخملی بی صاب مونده

ابراهیم نبوی

ممکن است شما فکر کنید برای اینکه دادگاه تفاوت داشته باشد، حتما باید چیزی وجود داشته باشد که دادگاه با آن  مقایسه شود. من سعی می کنم برخی تفاوت های دادگاه دیروز را با چیزهای مختلف بگویم.

اول، دادگاه جمعه گذشته می خواهد نشان دهد که گروهی که تا لحظه دستگیری با هم اختلاف داشتند، از جمله هواداران کروبی و موسوی از قبل از اعلام نتیجه انتخابات قصد انقلاب مخملی با همدستی همدیگر داشتند، در حالی که  این افراد بطور کلی با همدیگر اختلاف نظر دارند.

دوم: دادگاه معلوم نیست چه چیزی را می خواهد محکوم کند، عده ای متهم به کودتای مخملی هستند، عده ای متهم به مصرف مداد مخدر هستند، عده ای متهم هستند که به خارج تلفن زدند، خبرنگار یک روزنامه خارجی متهم است که خبرنگار آن روزنامه خارجی است، معلوم نیست در دادگاه چه کسانی به چه کسانی مربوطند و اصولا چرا با هم محاکمه می شوند. دادگاه شهرام جزایری که موضوعش مشخص بود، در طی تغییر سه دولت جریان داشت، حالا احتمالا وقتی میدان ۲۶۸ آریاشهر که همان میدان شهید احمدی نژاد قزوین باشد ادامه یابد به اتوبان سوم تهران به شمال برسد جلسه بعدی این دادگاه هم برگزار می شود البته با عده ای دیگر. البته منظورم شهید محمود احمدی نژاد نیست، بلکه شهید داوود احمدی نژاد است که در کنار شهید پروین احمدی نژاد به عنوان یکی از قهرمانان جنبش سبز بشهادت خواهد رسید.

سوم: دادگاه با در کنار هم قرار دادن عده ای که خیلی هاشان همدیگر را نمی شناسند، و در جریان دادگاه متوجه می شوند جرم شان چیست، می خواهد ثابت کند انقلاب مخملی قرار بود علیه حکومت انجام بگیرد، این در حالی است که یک وزیر، یک قائم مقام وزیر و بیست کارشناس وزارت اطلاعات برکنار شدند، چون تاکید می کردند که جنبش موج سبز انقلاب مخملی نیست، و علاوه بر این دهها نفر از دستگیر شدگان کشته شده اند چون اعتراف نکردند که انقلاب مخملی را می خواستند انجام دهند. علت اینکه متهم پس از شکستن دست و پایش هنوز اعتراف نکرده که در سفر انگلیس با ماموران اینتلیجنت سرویس ملاقات نکرده تا انقلاب مخملی کند، این است که گذرنامه ندارد. همین می شود تعدادی مامور نیروی انتظامی اینقدر یک نفر را می زنند که او همه جایش می شکند و آخرش می میرد، او حتی نمی تواند اعتراف کند که با جاسوسان انگلیس در لندن ملاقات کرده، چون گذرنامه ندارد. مسوول ناجا به جای کتک زدن او باید برایش گذرنامه صادر کند و بعدا او اعتراف کند که جاسوس بوده است.

چهارم: در مقابل کسانی که عضو مشارکت هستند و بدون گذرنامه متهم به ملاقات غیرقانونی با سفرای انگلیس و جاهای دیگر هستند، عده ای از افراد مقیم در آمریکا دستگیر و بازداشت شده اند که در زندان کتک خورده اند که اعتراف کنند که اعضای جبهه مشارکت اند و سازماندهی تظاهرات را برعهده داشتند، در حالی که اگر به کسی که از خارج می آید اتهام جاسوسی بزنیم راحت تر اثبات می شود تا کسی را که از خارج آمده است، متهم کنیم که از سه سال پیش  عضو جبهه مشارکت بوده،  در حالی که طرف چهار سال در ایران نبوده.

پنجم: یک مشکل دادگاه این است که فرق کیفرخواست را با مقاله کیهان نمی دانند و به همین دلیل کیفرخواست مثل مقالات کیهان فحش می دهد، اتهامات بی دلیل می زند، انشا می نویسد، اشتباه لپی و غلط اطلاعاتی دارد. البته با توجه به اینکه کیفرخواست ۲۵ صفحه و سرمقاله کیهان دو صفحه است، مجبور شده اند از ۱۲ سرمقاله که بعضی تکراری بوده استفاده کنند و حتی موقع استفاده غلط های آن را هم نگرفتند، مثلا پروین اردلان، دختر علی اردلان جبهه ملی نیست و این اشتباه کیهان است یا نوشین همدانی خراسانی نداریم، نوشین یا همدانی می شود یا خراسانی، خراسان یک استان است و همدان یک استان دیگر، نوشین احمدی خراسانی صحیح است و در حقیقت اشتباه کیهان عینا در کیفرخواست تکرار شده است.

ششم: متهمان این دادگاه به دلیل اینکه در جریان روز نیستند، دارند از مسائلی دفاع می کنند که در یکی دو ماه در جامعه از بین رفته است، مثلا احترام به ولایت فقیه، عدالت ولی فقیه، احترام به رئیس جمهور، احترام به حکومت. یکی از متهمان اعتراف کرده که اتوبوسی را در خیابان تخت طاووس آتش زده است، در حالی که عکس پلیسی که آن اتوبوس را آتش زده منتشر شده و خود آن پلیس مجبور شده از محله قبلی اش برود و الآن هم هر روز همکلاسی های بچه اش توی مدرسه توی سر او می زنند.

هفتم: به نظر می رسد متهمان در سلول انفرادی روزی یک سال عقب رفتند و مردم در بیرون روزی یک سال جلو رفتند. در نتیجه متهمان دارند از کسانی دفاع می کنند که پسر طرف هم از پدرش دفاع نمی کند. یا می خواهند ثابت کنند در انتخابات تقلب نشده که همه مراجع تقلید حکم به حرام بودن دولت بخاطر تقلب انتخابات دادند، حالا یک دفعه ای بندگان خدا زمانی از زندان آزاد می شوند که تنها کسانی هستند که مدافع اصلاحات و حفظ نظام هستند، در حالی که بازجوی خود طرف برای پسرش هم شورت سبز می خرد.

هشتم: در یک انقلاب مخملی همیشه یک دولت خارجی وجود دارد. و تا به حال هم سابقه نداشته دولتی غیر از آمریکا  انقلاب مخملی کند. انگلیسی ها که ساده ترین انقلاب شان کل زبان مردم را برای صد سال عوض کرده، فرانسوی ها هم یا انقلاب نمی کنند یا بعدش آن کشور تا ابد دیکتاتوری می ماند. روس ها هم که انقلاب بدون تانک بلد نیستند، می ماند آمریکا که تا حالا همه انقلاب های رنگی کار آمریکا بوده، از قضای روزگار نوبت به اولیاء که رسید آسمان تپید، تا آمدیم انقلاب رنگی بکنیم اوباما روی کار آمد که حالا یکی باید خودش را انقلاب رنگی بکند. فعلا صدای آمریکا هم زیر  کنترل دولت ایران درآمده و بی بی سی هم که مثل مرحوم آغاسی دو دستماله می رقصد. الآن مشکل اصلی این است که بازجوها می دانند انقلاب مخملی است، فقط ماندند که ساخت کجاست، انگلیس که گنجایش اینقدری ندارد، اصولا اروپا هم به دولت ایران نزدیک تر بود تا مردم ایران، آمریکا هم که دیگر بچه مثبت شد رفت. فعلا عده ای در صف اند که می خواهند اعتراف کنند جاسوس بودند، ولی هنوز معلوم نیست جاسوس کجا هستند.

نهم: سابقه خدمات انقلابی و اجرایی گروه محاکمه شونده به کل انقلاب حداقل دویست برابر سابقه بازجوهایی است که برای حفظ انقلاب دارند این افراد را محاکمه می کنند.

دهم: با متهمان دادگاه جمعه گذشته یک هیات دولت کامل می شد تشکیل داد که صدها بار بهتر از دولت کنونی کشور را اداره کند. در حقیقت دادگاه روز شنبه محاکمه سی سال جمهوری اسلامی بود که توسط نسلی انجام می شود که به هیچی چیزی اعتقاد ندارد جز قدرت.

نتیجه گیری اخلاقی: در ایران همیشه سه خبر دیر به گوش سه نفر می رسد، سیگاری شدن پسر به پدر، خبر کارهای بد مرد به زنش، خبر انقلاب مردم به رهبر کشور.

نتیجه گیری سیاسی: سراشیبی سقوط زمانی آغاز می شود که شما مجبورید صبح ۱۰۰ نفر را آزاد کنید، ولی عصر دوباره پنجاه نفر را دستگیر می کنید.

برچسب‌ها:

یک خس و خاشاک on مرداد ۱۲م, ۱۳۸۸

می نویسم حتی اگر کشته شوم. خونم از خون ندا ها رنگین تر نیست

حشمت اله طبرزدی

به راستی کدام انسان عاقل حاضر است بیش از این کشور را به دست کسانی بدهد که تا دیروز از احمدی یک بت ساختند اما امروز خواهان استیضاح او هستند!شما را به خدا به خود ایید و امور کشور را به دست نمایندگان واقعی ان بسپارید. ۳۰ سال حکومت برای شما کافی است. اجازه دهید نمایندگان واقعی ملت که از طریق انتخابات ازاد زیر نظر نهاد های بی طرف بین المللی برگزیده می شوند،سر رشته ی امور را در دست بگیرند و از تجربه ی مثبت شما ها نیز بهره ببرند. تضمین خواهند دادکه از هر نوع خشونت جلو گیری کرده و برای همیشه خشونت و اعدام و شکنجه از این مملکت رخت بر خواهد بست.

===================
از یک سو به دلیل شنیدن اخبار و گزارش های مربوط به شکنجه و کشتار جوانان،گرفتار سر درد شده ام از دیگر سو شاهد وقایع شگفت انگیز در حوزه ی حکومت داری هستم و از دیگر سو نگران این هستم که سرنوشت مردم و کشور به کجا کشیده خواهد شد. در عین حال در زیر سرنیزه زندگی کردن مانع از این می شود که مسائل را ان گونه که می فهمی بیان کنی.به همین دلیل حتا ابتدا برای این نوشته ،عنوان مشخصی نیافتم و نام ان را “بدون عنوان”گزینش کردم تا هر کس هر برداشتی که می تواند از ان داشته باشد.

من با تجربه ای که از قلم زنی در هفته نامه ی پیام دانشجو دارم ،این مهم را دریافته ام که کار نویسندگی یک نوع ریسک یا دل به دریا زدن و یا خود را به دشت خون زدن است. هر گاه نویسنده بخواهد از یک امر مهم پرده بردارد مثل کسی است که باید جسارت این را داشته باشد که از یک بلندی بپرد یا خودش را به امواج بسپارد و با خود بگوید،می نویسم.هر چه بادا باد!

۱-با کشته شدن محسن روح الامینی،فریاد جناح اصول گرا نیز در امد و اقایان و خانم های اسلامی و اصول گرا نیز دریافتند که انگار در این مملکت خبر هایی هست.کسانی که به ملت وعده ی بهشت داده بودند و همواره این ادعا را داشتند که گویا قوه ی قضاییه،دستگاه انتظامی و نظامی و دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در دنیا بی نظیر است،اینک به فریاد امده و از مسئولین پرسش می کنند که پاسخگوی این قساوت ها کیست؟البته از این بابت باید خوشحال بود که به مرور ادم های کمی با سواد و کمی مستقل در درون این جناح به صدا در امده و گویا مقدر بود تا خون محسن زیر شکنجه ی دولت اسلامی بریزد تا این بخش از حکومت گران نیز زبان به گلایه و شکایت بگشایند. گویا مقدر بود تا خون محسن بر زمین بریزد تا این گروه نیز دریابند که در ۳۰ سال گذشته و البته در دوره های گوناگون به نام دین و انقلاب و نظام بر سر جوانان چه اورده اند. اما این گروه هنوز نمی خواهد به ریشه های بحران و تراژدی و مسئولین اصلی ان ورود کنند. نه تنها این گروه تمایلی برای فهم و افشای ریشه ی واقعیت ها ندارند،بلکه وفاداران به خط امام نیز خود را از فهم ریشه های این فجایع محروم می کنند. برای این که حقیقت تلخ است. البته به تعبیر ایه اله مطهری، حق برای کسانی تلخ است که نمی خواهند ان را بفهمند و به نفعشان نیست. و گرنه حق به خودی خود تلخ نیست. من در ادامه ی این نوشتار به برخی ریشه ها اشاره خواهم کرد.

در هر حال حتا کسانی چون علی مطهری نیز به جنایات ارتکابی توسط بازجویان جمهوری اسلامی اعتراض کرده و همراه با او گروه بزرگی از اصول گرایان زبان به اعتراض گشودند. به سهم خود از علی مطهری که زمانی سابقه ی دوستی با او داشتم را سپاس گذاری می کنم و به او گوشزد می کنم که با توجه به شخصیت پدرش و خودش از او انتظار داشتم تا بالاخره و البته به مرور صف خود را از ادمکشان جدا نماید.اگرچه این ابتدای ماجرا خواهد بود و مشکل ها خواهد افتاد.

۲-پس از این که داستان تراژیک کشته شدن محسن زیر شکنجه،افشا شد و فریاد نمایندگان مجلس اسلامی نیز در امد،اقای خامنه ای رهبر رژیمی که از ان به جمهوری اسلامی تعبیر می کنند،مجبور شد دستور بسته شدن سوله ی کهریزک را بدهد. او بدون این که از مسئولین در مورد گشایش و اداره ی این شکنجه گاه بازخواستی نماید یا در باره ی شکنجه و شهادت جوانان ایرانی به دست جانیان سخنی بر زبان بیاورد، دستور به بستن این اردوگاه استالینیستی داد تا بر روی اعتراض های دوستداران خود ابی بپاشد تا مبادا این اعتراض ها شعله ور شده و دامن خودش را نیز بگیرد.در صورتی که این سوله یک شبه به وجود نیامد. یادم هست در جریان بازداشت و شکنجه ی دانشجویان پلی تکنیک در سال های ۸۵-۸۶ به همین مناسبت،یک مقاله ی افشاگر نوشتم که از سوی تیم بازجویی مربوطه که زیر نظر مرتضوی و حداد عمل می کردند ،مورد بازخواست شدید قرار گرفتم. زیرا در ان زمان در مرخصی از زندان به سر می بردم.بنابراین،سوله ی کهریزک چند سال است که دایر است و گویا کسانی چون سردار رادان و سردار مقدم که دست اندکار اداره ی سپاه ثاراله هستند، این اردو گاه را نیز تدارک می کرده اند.

فراموش نکنید که این دو سردار،مامور راه اندازی گشت ارشاد یا برخورد با جوانان در دوره ی ۴ ساله ی احمدی نژاد بوده اند و ارتباط تنگا تنگی با مرتضوی دارند. پس تا کنون نام مقدم،مرتضوی،رادن و حداد را در ذهن داشته باشید. باید این نکته را به دست اورد که چه کسی از این ها پشتیبانی می کند که چنین گستاخ به سرکوب تا مرز خشونت کور و شکنجه ی زندانیان پیش رفته اند؟ اگر بتوان این حلقه ی مفقوده را به دست اورد،می توان به بسیاری از موارد مجهول در سیستم سرکوب عریان دست یافت. ایا به راستی ان گونه که اصلاح طلب ها سعی کرده اند ادرس بدهند، مسئول این حلقه احمدی نژاد است؟

۳-در چند روز گذشته فرماندهان سپاه و بسیج نیز سخنان زیادی در مورد سرکوب مردم به میان اورده اند. شکی ندارد که بسیج در کنار سپاه ثار اله مسئول بخش بزرگی از کشتار ها و شکنجه ها بود ه است.اما در میان این فرماندهان نام سالک و طائب،بیش از دیگران تکرار شد.این دو روحانی هر دو از رابطین دفتر خامنه ای بوده و هستند. در واقع ان گونه که من در سال های ۸۰ و ۸۱ در انفرادی های عشرت اباد و ۲-الف مربوط به حفاظت اطلاعات سپاه بوده ام به خوبی از نقش این نیرو در سرکوب ازاد اندیشان و تعلق خاطر ان ها به مصباح یزدی اگاه هستم.ان ها همین دید گاه های مصباح یزدی در مورد تزینی بودن ارای مردم را برای مطالعه به من می دادند و از ان دفاع می کردند.پس افرادی چون سالک و طائب در عین حال که نمایندگان خامنه ای هستند،و در سرکوب ها نقش اساسی دارند به مصباح یزدی نیز ارادت خاص دارند.این جریان تا اتفاقات اخیر و سرپیچی نسبی احمدی نژاد از حکم خامنه ای از حامیان سرسخت احمدی نژاد به شمار می امدند و گفته می شود که مجتبا خامنه ای حلقه ی وصل تمام این جریانات است.

می خواهم تاکید کنم که همه ی این روحانیان و سرداران تند رو و بی رحم ،مستقیما از سوی دفتر خامنه ای حمایت شده اند. من خود اگاه نیستم که در این زمینه نقش مجتبا چیست. پیش از این گمانم بر این بود که اصغر حجازی مامور هماهنگی این جریان است. پس اصلاح طلبان ادرس عوضی ندهند. این جریان نه از وزارت اطلاعات دولت احمدی نژاد که مستقیما از دفتر خامنه ای دستور گرفته و می گیرند.می نویسم حتا اگر کشته شوم. خونم از خون ندا ها رنگین تر نیست.(اهان. همین را تیتر نوشته انتخاب خواهم کرد)

۴-اقای خامنه ای در نماز جمعه ی ۲۹ خرداد با صراحت دستور سرکوب مردم را صادر کرد.او برای این که نظامیان و لباس شخصی ها و نیرو های امنیتی وانتظامی را تحریک کند، حتا بدون جهت گریه کرد. او در حالی از احتمال کشته شدن خودش -یا به تعبیر خودش،جسم ناقصش -حرف زد که حاکم مطلق بوده و هیچ کس حتا اگر بخواهد، نمی تواند به او اسیبی برساند. اما این را گفت تا نیرو های تحت امر، تحریک شوند و با شدت هر چه تمام تر مردم را سرکوب کنند.پس باید بپذیرد که هرکس شکنجه یا کشته شده است،به دستور او عمل کرده.نیرو های تحت امر هر گاه بشنوند که اراذل و اوباش یا خس و خاشاک و یا اغتشاشگران قصد جان فرمانده و رهبرشان را کرده اند،چرا نباید ان ها را تا سر حد مرگ بزنند و یا به گلوله ببندند؟پس در این ماجرا اگر چه تک تک فرماندهان و مجریان مسئول هستند،اما در راس ان ها شخص خامنه ای قرار دارد.مگر این که او و پیروان پذیرفته باشند که به وظیفه عمل کرده و کشته شدگان باید به چنین سرنوشتی دچار می شدند.بنا براین در این مورد باید با شجاعت به مسبب اصلی اشاره کرد و ادرس اشتباهی نداد.

۵- احمدی نژاد و دولت او در این زمینه گناهکار هستند.برای این که او به عنوان رییس دولت و رییس جمهوری در همه ی این قضایا مسئول است. بزرگترین جرم احمدی نژاد این است که هر گاه در مسئله ای با این اهمیت که می بایست نظر می داده است،فقط به این دلیل که به نفع او نبوده سکوت اختیار نموده است. او گمان کرده که می تواند چون کبک سر در برف کرده و بعدا اعلام کند که در این حوادث نقشی نداشته است. در صورتی که حتا اگر در سرکوب نقش مستقیم نداشته باشد،به دلیل انفعال و بی عملی اش در مقابل مردم قرار گرفته و در جرایم موجود شریک است.

اگر چه همگان اگاه هستند که در حمله به کوی دانشگاه و شکنجه ی دانشجویان در زیر زمین وزارت کشور،این احمدی نژاد است که باید پاسخگو باشد. برای این که دستور حمله را شورای تامین صادر کرده بود و مسئولیت ان با احمدی نژاد است.ولی او از یک سو از نتایج سرکوب نفع می برد و از دیگر سو با سکوت خود،مسئولیت حمله و سرکوب را متوجه ی دیگران می کند.

۶-موارد بالا در حوزه ی مربوط به سرکوب و امور امنیتی و نظامی بود.اما در کنار این حوادث،اتفاقات شگفت انگیز دیگری در حال وقوع است. اگر چه در شرایط کنونی همه ی سران و دست اندرکاران حکومت به یکدیگر گل می زنند اما در این زمینه احمدی نژاد گوی سبقت را از دیگران ربوده است.

احمدی باور کرده است که ۲۴ ملیون نفر به او رای داده اند. رهبر جمهوری اسلامی جلو تر از همگان در این امر موثر بوده است.همگان اگاه بودند که اگر موسوی رای بی می اورد به نفع نظام و رهبر بود.ولی او همچنان علاقه داشت که احمدی رای بیاورد.اگر خلاف این بود حتما طرفداران رهبر به صورت تشکیلاتی از احمدی رویگردان شده بودند.شورای نگهبان و نیرو های نظامی و انتظامی نیز از او رویگردان شده بودند.اما چنین نشد و مهم تر این که، رهبر پیش از تایید شورای نگهبان احمدی را تایید کرد و برای تثبیت او دستور سرکوب صادر نمود.حتا در خطبه ی نماز اعلام کرد که نظرات احمدی از نظرات هاشمی که یار دیرینه اش بوده است،به او نزدیک تر است. پس نقش رهبر در پیروزی احمدی و تثبیت ان پیروزی موثر بوده است. اگر چه بخش اصلی رای احمدی- هر اندازه که بوده و ما نمی دانیم-،مربوط به خودش است. بخشی از فقرا و محرومان و نیز برخی مخالفین جدی رفسنجانی و روحانیان به احمدی رای داده اند و همگان از این امر اگاه هستند.ولی محمود از یک سو نقش رهبر را بی اثر و از دیگر سو نقش خودش را بیش از حد و در عین حال تاثیر تقلب را ندیده گرفته و در مقابل رهبر قد علم کرده است.اگر چه او حق دارد معاون خود را انتخاب کند اما این صرفا یک بهانه است. بار ها و بار ها گفتیم که احمدی دل در گرو ولایت امام زمان دارد و نه ولی فقیه. او اصول اسلامی در حوزه ی حکومت را بر نهاد روحانیت ترجیح می دهد. انگار شرایط موجود را اماده ی ابراز نظرات خود دانسته است. به این دلیل از دید اصول گرایان واقعی حق با احمدی نژاد است. برای این که از یک سو او حق دارد معاون خود را انتخاب نماید و از دیگر سو می خواهد تا انجا که ممکن است ،دست روحانیون را از قدرت و حکومت کوتاه کند تا به زعم خودش از رانت خواری و فساد ها جلو گیری نماید. اگرچه در تناقض افتاده است. برای این که از یک سو به کمک همین رانت ها به ریاست جمهوری رسیده و از دیگر سو تلاش دارد که ریشه ی این رانت حکومتی را از بین ببرد!؟

برخورد متقابل رهبر و احمدی تا کنون به گونه ای بوده است که گویا این رهبر است که خودش را به احمدی می چسباند و نه این که احمدی به رهبر نیازمند باشد.از دیگر سو جناح محافظه کار سر بر اورده و اعلام می کند که احمدی را به سرنوشت بنی صدر و مصدق دچا ر می کند!انگار نه انگار که تا دیروز برای تثبیت احمدی ،ایران را به اتش کشاندند. در ظرف کمتر از چند روز به این نتیجه رسیدند که او ولایت پذیر نبوده و باید قربانی شود!ایا این حرکت محافظه کاران به قصد قربانی کردن احمدی در پای نظام و رهبر نیست؟ هر چه باشد از دیدگاه ما این اقدامات نشانگر اغتشاش شدید در امور حکومتی است و از جنس اختلافات منطقی نمی باشد. امور کشور داری رو به انارشی می رود و امیدوار هستم که هزینه ی ان را حکومت بپردازد و نه مردم.

۶- از سوی دیگر، اقای رفسنجانی اعلام کرده است که نزاع بر سر انتخابات است که اگر برطرف شود،مشکلی باقی نخواهد ماند. او در عین حال از رهبر تعریف کرد و بار دیگر ما را به این اندیشه فرو برد که ممکن است همه ی این ها دست به دست هم بدهند تا احمدی نژاد را قربانی کرده و قدرت را به روحانیت برگردانند.شاید جناح اصلاح طلب نیز از این کار بدش نیاید. ان ها نیز دوست دارند که احمدی قربانی شود،انتخابات تجدید شود و موسوی زیر نظر خامنه ای به ریاست جمهوری برسد تا نظام بیمه شود و خط امام مستدام گردد و حرف ان ها نیز به کرسی بنشیند. ما اما باور داریم که خواسته ی مردم این نیست.خواسته ی مردم مصالحه ی بزرگ در بحران نیست. ان ها خواهان ازادی انتخاب،بیان،حزب و تجمعات هستند.

۷- همه ی ما اگاه هستیم که جمهوری اسلامی به صفت اسلامی بودن و اصل ولایت فقیه است که پس از ۳۰ سال به چنین سرنوشتی دچار شده است. برای این که حکومت فردی از نتایج اولیه ی چنین اندیشه هایی است. ما بر این باور هستیم که دین باید از حکومت جدا بشود. هر گاه قدرت را مقدس دانستیم، مانع از این خواخهیم شد تا این قدرت نقادی و دست به دست شود. قدرت فساد اور است . در حالی که طرفداران اندیشه ی اسلام سیاسی که خمینی از پایه گذاران ان بود به تقدس و تمرکز قدرت باورمند هستند.اگر خامنه ای چنین دستور سرکوب می دهد و دفتر او مرکز قدرت غیر پاسخگو و حامی کسانی چون مقدم،رادان،طائب،مرتضوی،سالک و دگران است،فقط به این دلیل است که قدرت او را مطلقه،مقدس و اسلامی و از جانب خدا دانستند. حال اگر همین قدرت به طاهری اصفهانی یا منتظری و رفسنجانی نیز داده می شد، همین اش و همین کاسه بود. کسانی چون علی مطهری باید اگاه باشند که قدرت مطلقه و متمرکز و غیر پاسخگو فساد اور است ومن در میتینگ ۲۹ مهر ۷۶ در مقابل دانشگاه تهران همین را گفتم که به اتش خشم اقایان دچار شدم.ریشه ی این شکنجه ها و کشتار ها در قدرت مقدس و غیر پاسخگو است. نمی شود از یک سو به طرف القا کرد که تو نماینده ی خدا و امام زمان هستی و از دیگر سو باید پاسخگو باشی . نمی شود از یک سو ادعا کرد که این حکومت خدا بر روی زمین است و از دیگر سو انتظار نداشت که معترضین علیه ان، زیر شکنجه کشته شوند. شانس اورده ایم که خامنه ای ولی فقیه است. اگر خمینی در قید حیات بود همه ی معترضین را محارب معرفی می کرد و سرنوشت همگان معلوم بود.

۸- اخرین کلام من این است که سران رژیم به جان هم افتاده اند و البته این سنت تاریخ و به زعم من اراده ی خداوند است. برای این که کسانی که ظلم می کنند به ظلم خود گرفتار می ایند. نه احمدی انقدر ضعیف است که باهنر بخواهد او را استیضاح کند و نه مردم زیر بار هاشمی می روند که بار دیگر بخواهد با شعبده بازی، حکومت روحانیون رانت خوار را نجات بدهد و نه خامنه ای قادر خواهد بود از طریق سرکوب،مردم را وادار به تمکین کند.نه قالی باف انقدر موجه است که بخواهد با افشاگری علیه احمدی جایی در دل مردم ناراضی برای خود دست و پا نماید و نه حتا امکان همدستی مجدد هاشمی و خامنه ای و خاتمی وجود خواهد داشت. در این اشفته بازار، فقط ان باند قدرت است که به جنایت علیه مردم ادامه می دهد و شیرازه ی امور سیاسی و اقتصادی از هم گسسته است. اگر چه فقر و بیکاری و تورم گلوی مردم را می فشرد اما توده های ناراضی تصمیم دارند از طریق اعتراضات خیابانی به بهانه ی چهلم شهدا و سالگرد انقلاب مشروطیت در ۱۴ امرداد یا روز تحلیف و تنفیذ به مبارزات خود ادامه بدهند و حق است که چنین کنند.

و ما نیز وظیفه ی خود می دانیم با تاکید بر اصولی چون :تمامیت ارضی، منافع ملی،استقلال همه جانبه ی کشور،ازادی،دموکراسی،اعلامیه ی جهانی حقوق بشر،حقوق مسلم اقوام ایرانی،تساوی حقوق زن و مرد،نفی خشونت و جدایی دین از حکومت به دفاع از مردم برخیزیم و همگان را به همبستگی دعوت کنیم.تاکید می کنم که کشور در لبه ی پرتگاه اغتشاش یا خشونت تمام عیار و ورشکستگی قرار دارد و در این شرایط است که بیگانگان برای دخالت در امور کشور طمع کرده و من به سهم خود از دستگاه های مسئول و نیرو های وطن پرست در هر رده و در هر نهاد و ارگان و از هر طیف و طبقه ، دعوت می کنم تا با همبستگی مسئولانه به نجات کشور کمر همت بندیم.ما نباید بنشینیم و نظاره گر نزاع درون حکومت از یک سو و سرکوب مردم بیگناه از دیگر سو باشیم. ممکن است نیرو های قدرتمند با مطالعه ی این نوشته قصد هر نوع نقشه ی شیطانی علیه من را در ذهن پرورانیده یا عملی سازند. اما به ان ها هشدار می دهم که از شما ترسی ندارم. فقط به شما اعلام می کنم که در این ۱۵ سال، انچه نوشتم برای اصلاح امور کشور بود و خود شاهد بودید که به موقع نوشتم اما عمل نکردید. یک بار هم که شده به من اعتماد کنید و به نصایح من تن در دهید و کمک کنید تا کشور را از این شرایط خطرناک رها سازیم.

به راستی کدام انسان عاقل حاضر است بیش از این کشور را به دست کسانی بدهد که تا دیروز از احمدی یک بت ساختند اما امروز خواهان استیضاح او هستند!شما را به خدا به خود ایید و امور کشور را به دست نمایندگان واقعی ان بسپارید. ۳۰ سال حکومت برای شما کافی است. اجازه دهید نمایندگان واقعی ملت که از طریق انتخابات ازاد زیر نظر نهاد های بی طرف بین المللی برگزیده می شوند،سر رشته ی امور را در دست بگیرند و از تجربه ی مثبت شما ها نیز بهره ببرند. تضمین خواهند دادکه از هر نوع خشونت جلو گیری کرده و برای همیشه خشونت و اعدام و شکنجه از این مملکت رخت بر خواهد بست.

دستان خود را به سوی همه ی کسانی دراز می کنیم که دل در گرو ملک و ملت دارند

برچسب‌ها:

یک خس و خاشاک on مرداد ۱۲م, ۱۳۸۸

مجاهدین خلق، گروهی که بیشتر خاطرات کودکی مرا اشغال کرده است منظورم سالهای ۵۶ و ۵۷ می باشد، جوانانی با ادعای روشنفکری یعنی تقریبا مد شده بود هر که ادعای روشنفکری می کرد از چگوآرا و مارکس و لنین و پرولتاریا صحبت می کرد و سنگ طبقه کارگر را به سینه می زد بدون اینکه بداند طبقه کارگر بیشتر از دهانش بازوانش کار می کند و زحمت می کشد. بعد از آن کلاش کوکتل مولوتف و رفیق فلانی و رفیق بهمانی بود و میلیشیا و مبارزه چریکی و سلحشورانه آنها با صورت های بسته که خون در عروق هر بچه نفهمی را به جوش می آورد. بعد از انقلاب ۵۷ و اتحاد کمونیستهای سابق با خمینی و نماز خواندن بر سجاده پیاده رو و مهر نمازی از برگ، رودست خوردن مسعود رجوی و فرار او با دکتر بنی صدر و از هم پاشیدن تشکیلات مجاهدین و کشته شدن هزاران جوان ساده و روشنفکری که حالا حتی غلط کردن هم آنها را از طناب دار نجات نمی داد و در مسلخ گاه رژیم به ظاهر مذهبی و به باطن سوسیالیتی که اصول این نوع انقلاب و تخریب دشمن و حرکات پوپولیستی را از خود آنها آموخته بود و اکنون از سلاح مجاهدین بر علیه خودشان استفاده می کرد. و بعد اتحاد با دشمن ایران صدام حسین و فروش اطلاعات به او و ترور و بمب گذاری ها که شاید بعضی کار خود جمهوری اسلامی بود برای بهانه مناسب ایجاد کردن جهت ادامه مبارزه با مجاهدین، اما نه همه آنها. و در لیست سیاه تروریستها قرار گرفتن و تحریم جهانی و خودکشی سیاسی و جنگی در عملیات جنگی آخرشان که در ایران بنام عملیات مرساد می شناسند. و فرار مریم رجوی به فرانسه و سعی در نمایش نوع جدیدی از حرکت سیاسی این گروه و کسب وجهه مجدد که آنهم در نظر خیلی ها خیانت به بدنه تشکیلات که بی سرپرست و امید در کمپ اشرف باقی ماندند تا به مرور زمان پیر و نابود شوند. مرگ هنوز اعلام نشده مسعود رجوی که شاید قرار است روزی دوباره چون مسیح از گور برخیزد. و دست آخر شورش بی دلیل کمپ اشرف در مقابل صاحب خانه نچندان با صداقت خود عراق.

جالب نبود نه اصلا جالب نبود. اما خوب خیلی حرکات و احزاب در جهان عملکرد بدتر از این هم داشته اند و قرار نیست همه بیست بگیرند که. اما درسی دیگر بود که آنانکه حماسی صحبت می کنند و خود را یکتا می بینند و ارمانگرایی دیوانه وار سرلوحه اهداف و عملکردشان است شاید در برهه ای بتوانند با شور و شوق جوانان بازی کنند و برای خود دیکتاتوری کوچکی بر پا کنند اما هیچکدام این بار را به سر منزل مقصود نرسانده و نخواهند رساند. نه هیتلر، نه مسعود رجوی، نه حتی آخرین نسخه آن احمدی نژاد و خامنه ای.

اما در اشرف چه خبر است؟ عده ای ایرانی و هموطن ناامید و بی هویت که نه راه پس دارند نه راه پیش و نه با خود راحت هستند نه با بیگانه و در یک مثلث ترس بین جمهوری اسلامی و عراق و تشکیلات مجاهدین خلق خود را اسیر و بی پناه می بینند، از ترس آینده تاریک بر اسارت خود تلاش می کنند و همچون رابینسون کروزو پس از سالها تنهایی حال جهان را بر نمی تابند و از ترس تحویل به ایران به حق کاملا قانونی عراق در کنترل کمپ اشرف نه می گویند. اینجا از صمیم قلب می گویم شرم بر مریم رجوی و کادر رهبری اینان که در طی دهها سال زمان نتوانستند یا بهتر بگویم نخواستند طرفداران خود را نجات دهند و اگر ماهی ۱۰ نفر را به اروپا رسانده بودند الان کمپ اشرفی وجود نداشت.

اگر من جای این هموطنان در بند بودم در این شرایط از آینده استقبال می کردم و از کنترل عراق بر کمپ استقبال می کردم شاید راهی برای آزادی و فرار پیش آید. از صمیم قلب برای همه شما احساس همدردی میکنم و کاش کاری از دستم بر می آمد و امیدوارم روزی را ببینم که همگی دوباره در میهنمان ایران آزاد و سربلند اما بدون ایسم ها و زندان های مذهبی و عقیدتی و ایدئولوژیک در کنار هم زندگی کنیم.

برچسب‌ها: , ,

یک خس و خاشاک on مرداد ۱۱م, ۱۳۸۸

امروز نمایش باورنکردنی خودکامگان کودتاچی در ایران را همه دیدیم. نمایشی که همه انتظار آنرا داشتیم.

اکثر سران و شخصیتهای سیاسی اصلاحات سخنانی تقریبا مشابه اعتراف و تقریبا در جهت منافع کودتاچیان ابراز داشتند. داشتم با خودم فکر میکردم چقدر خوشبخت بودند سهراب اعرابی و ندا آقا سلطان و بسیاری اسطورگان وطن پرستی که در شرایطی مناسب جان به جان آفرین تقدیم کردند و چه غیورند افرادی با اراده پولادین مانند اکبر گنجی و سهراب اعرابی و دیگران که با قدرت و غیرت حاضر به اعتراف نمایشی نشدند . اما دیگران که شکستند و مجبور به اعتراف شدند آیا جای سرزنش دارند؟ به عقیده من نه، بلکه جای همدردی و دلسوزی دارند، پیش خود تصور کنید چه بلائی به سر اینان آمده که هرجه کودتاچیان خواستند گفتند، باور کنید اکثر ما هم اگر بودیم بهتر از این رفتار نمیکردیم و نباید کسی رو سرزنش کنیم.

نکته جالب و ارزشمند جنبش سبز در داشتن تنه باهوش و قوی و نداشتن سر است. رهبر نداشتن این نهضت و تکیه بر خرد جمعی بسیار نکته مهمی است و راز شکست نخوردن این نهضت است. مگر در این ۴۰ روز ما با این زندانیها ارتباطی داشتیم یا از آنها کمکی گرفتیم که حالا با این اعترافات یا شکست آنها ما شکست بخوریم؟ تا اینجا خودمون بودیم از اینجا ببعد هم خودمان خواهیم بود، نتیجه این دادگاه این بود که ملت یک بار دیگر مطمئن شد روی هیچکس نباید حساب باز کرد و ما خودمان باید راه باریک و تاریک رسیدن به پیروزی و دمکراسی را پیدا کنیم. مگر بدون موسوی نمی شود آزادی خواه بود؟ مگر ملت ایران احتیاج به قیم یا وکیلی برای اعلام آزادی خواهی و نیاز به دموکراسی دارد؟

بیاید یک جمع بندی برای فردا و آینده بکنیم، هر کس را که گرفتند و حذف کردند تنها قطره ای از دریا خواهد بود و نه بیشتر، هیچ کس به هیچ کس ارجحیت ندارد و هیچ کس ارزش کلیدی ندارد، بیایید فرد گرائی را فراموش کنیم و با خرد جمعی مبارزه را پیش ببریم، از این ببعد تکیه بیشتر روی حرکاتی باید متمرکز شود که احتمال تلفات و دستگیری کمتری داشته باشد، شعار نویسی ها، سرودخوانی در مترو، پروژه لامپ اضافی روشن، الله اکبر شبانه، فانوسهای شبانه، بمبهای رنگ سبز و …

باور کنید از این ببعد تنها یک لکه سبز تن کودتاچیان را خواهد لرزاند و به همه جهان ثابت می کند ما هنوز زنده هستیم، نهضت ما بمانند آتش موبدان زرتشتی مقدس است و تنها تلاش در خواموش نشدن آن مهم است و لاغیر. به هر طریقی نهضت را بیدار نگاهدارید، فراموش نکنید نهضت گاندی سالها طول کشید و ما هیچکدام انتظار سقوط رژیم در دوماه را نداشتیم و نداریم. باید به این بندگان زر و زور ثابت کنیم ما به این زودی ها خسته نمی شویم و تسلیم نخواهیم شد، ما احتیاج به رهبری امثال حجاریان و حمایت امثال کروبی و موسوی و خاتمی نداریم، این آنها هستند که به پشتیبانی ما نیاز دارند و به ما دلگرمند.

ایرانیان خارج از کشور از هر قوم و کیش و حزب و طایفه، برای مدتی اختلافات را فراموش کنید و تقاضاهای حزبی خود را موقتا مسکوت بگذارید، بیایید به حداقل های لازم و کافی اتکا کنیم که شامل: ایران، آزادی زندانیان سیاسی، دمکراسی، برقراری یک حکومت سکولار، و پرچم رسمی و ملی ما می باشد.

تا اطلاع ثانوی اختلاف ممنوع، دشمنی با همدیگر ممنوع، اختلاف عقیده و مرام و مسلک ممنوع، چپ، راست، مجاهد، کمونیست، سوسیالیست، جمهوری خواه، استقلال طلب، سلطنت طلب همه و همه در یک جبهه به کمک مام وطن بشتابید. اکنون زمان اتحاد است چون دشمن خونخوار و بیرحم و تا بن دندان مسلح و به هیچ عنوان قصد ندارد از خوان نعمت گسترده ایران چشم بپوشد.

کوتاه سخن اینکه بیدادگاه امروز فقط و فقط به مردم ثابت کرد مبارزه با یک جناح از رژیم نیست و در این رژیم چیزی و کسی برای دفاع و ابقاع باقی نمانده و جنبش سبز ملت ایران باید از تکرار انتخابات یا رفراندوم یا موسوی بگذرد که به عقیده من گذشته، هدف ما عبور از جمهوری اسلامی و برقراری حکومتی سکولار دمکرات با شرکت همه اقشار و اقوام و احزاب ایرانی می باشد.

به امید آن روز، ما همه با هم هستیم

برچسب‌ها: , , ,